خرید بک لینک
شوق <strong>جهاد</strong>

دستش را در بیمارستان گچ گرفته بودند.
چند روزی به جهرم آمد
و استراحت کرد.

هنوز به گردنش آویزان بود. میخواست به جبهه برگردد.

از او پرسیدم:«شما چطور میخواهی به جبهه بروی؟»

ابراهیم در جوابم گفت:
«باید دشمن را با چنگ و دندان نابود کرد.
دستِ دیگر که دارم؛ با آن سلاح میگیرم.»

او با همان وضعیت به جبهه بازگشت.

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 8:14

صفحه بندی